سلام...
* من الان یه عالمه حس خوب دارم(گوش شیطون کر!)به چند دلیل:
۱: تونستم بعد از ۲ روز مبارزه با یه ویروس موذی(!) امروز روزه بگیرم! هر چند سرفه هنوز به سختی مجالی واسه نفس کشیدن می ده اما خوب اینم از پا درمیاریم!
۲: از فردا می خوام بعد از سحری نخوابم! راستش من صبحها خیلی بهتر درس می خونم. عوضش شبا زود خوابم می بره.
۳: مامان خانومی جمعه افطار خانواده مسعود رو دعوت کردن
۴: دیشب برای مرجان خواستگار اومده بود و مسعود دائما به من گزارش می داد! هر چی بهش می گفتم دِ برو الان می گن داداش عروس(!)هی گوشی به دست داره چیکار می کنه به کی اس ام اس می ده!اما گوش نمی داد! یاد روز خواستگاری خودمون افتاده بودیم! آخه از همون اول خوش خنده بودیم همه صدای خنده مونو از تو اتاق شنیده بودن بعد هم مسعود می گفت تا اون دوتا رفتن تو اتاق مامان اینا شروع کردن از تو تعریف کردن منم هی تایید می کنم و تو دلم ماشاللا می گم بعدم می گفت داماد مثل تو بوری بوری بود حالا یه روز که دیدمش باید با جزئیات برام تعریف کنه.وااا!چه معنی می ده عروس خانواده در جریان نباشه! خوب همین که می دیدم مسعود حتی تو اون شرایط هم به فکر منه و... حسش قشنگ بود.
* ممنون از همه دوستای گلم که جوابمو در مورد سوال پست قبل دادن.
وقتی از مسعود پرسیدم اینو جواب داد:
۱۰ سال دیگه من فکر کنم دلامون انقدر تو هم ذوب می شن و رگ و ریشه می گیرن که همه چیمون رنگ و بوی ما می ده آها راستی ۱۰ سال دیگه فکر کنم دوتا جینگول هم به جمعمون اضافه شده باشن! (من اضافه می کنم مثل باباشون شیطون کاش به من برن آروم و ساکت! )
و جواب خودم: ۱۰ سال دیگه من توی دلم عشقی دارم به کهنگی یه عشق هزار ساله... تا اون موقع ما باید پله های پیشرفت رو طی کرده باشیم و انقدر تونسته باشیم همدیگرو بزرگ کرده باشیم که بتونیم همون دو تا جینگول وروجک رو هم تربیت کنیم.(ایشاللا)دلم می خواد وقتی اون موقع برمی گردیم و به عقب نگاه می کنیم هر دو باعث ترقی هم شده باشیم و در کنار زندگی خصوصی خوب یه زندگی اجتماعی عالی رو هم داشته باشیم.که می دونم با حضور تو و لطف خدا این تصورات محال نیست...
نقل و نبات: کاش بدونی الان پرم از تو! |